تبليغاتX
:: دل کباب ،جیگر کباب ،دل بی دلبر کباب !!! ::

دل کباب ،جیگر کباب ،دل بی دلبر کباب !!!

من نه منم



When U Were Only 5 Yrs Old, I Said I Love U. ...
U Asked Me: "What Is It?"


When U Were 15 Yrs Old, I Said I Love U. ..
U Blushed.. U Look Down And Smile..

When U Were 20 Yrs Old, I Said I Love U. ..
U Put Ur Head On My Shoulder And Hold My Hand... Afraid That I Might Dissapear...

When U Were 25 Yrs Old, I Said I Love U. ..
U Prepare Breakfast And Serve It In Front Of Me, And Kiss My Forhead N Said : "U Better Be Quick, Is's Gonna Be Late.."

When U Were 30 Yrs Old, I Said I Love U. ..
U Said: "If U Really Love Me, Please Come Back Early After Work.."

When U Were 40 Yrs Old, I Said I Love U. ..
U Were Cleaning The Dining Table And Said: "Ok Dear, But It's Time For U To Help Our Child With His/Her Revision.."

When U Were 50 Yrs Old, I Said I Love U. .
U Were Knitting And U Laugh At Me...

When U Were 60 Yrs Old, I Said I Love U. ..
U Smile At Me..

When U Were 70 Yrs Old. I Said I Love U. ..
We Sitting On The Rocking Chair With Our Glasses On.. I'M Reading Your Love Letter That U Sent To Me 50 Yrs Ago..With Our Hand Crossing Together..

When U Were 80 Yrs Old, U Said U Love Me!
I Didn't Say Anything But Cried...

That Day Must Be The Happiest Day Of My Life!
Because U Said U Love Me !!!

Please Appreciate Your Loved Ones.. Say "I Love You"
To Them When U Have The Chance Now !!!

+ دست نوشتدوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 17:41 مرتضی |

الهی ای عشق

خیلی وقته می خوام اپ کنم از روز اول ماه رمضان

 ولی هر سری یه اتفاقی می افته باید زود برم ونتونم بمونم ...

این روزا همه از بیکاری سر به سر من میزارن

با ایدی های مختلف میان ...

از ایرانم که زنگ می زنن شماره درست حسابی نمی یوفته ...

بیخیال فقط خواستم بگم من خیلی پرو تر از این حرفام...

اینم اهنگی که من از شنیدنش سیر نمی شم

تو از شهر غریبه بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی
تو از دشتای دور و جاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی
تو از راه میرسی پر از گرد و غبار
تموم انتظار میاد همرات بهار
چه خوبه دیدنت چه خوبه موندنت
چه خوبه پاک کنم غبارو از تنت

غریب آشنا دوست دارم بیا
منو همرات ببر به شهر قصه ها
بگیر دست منو تو اون دستات
چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو من آزادم

تو از شهر غریبه بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی
تو از دشتای دورو جاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی
تا از راه میرسی پر از گرد و غبار
تموم انتظار میاد همرات بهار
چه خوبه دیدنت چه خوبه موندنت
چه خوبه پاک کنم غبارو از تنت

غریب آشنا دوست دارم بیا
میشینم میشمرم روزا و لحظه ها
تا برگردی بیای بازم اینجا
چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو من آزادم

+ دست نوشتسه شنبه سوم مهر 1386ساعت 18:33 مرتضی |

الهی ای عشق

 

وقتي ميگي عاشقمي ، حس ميكنم دروغ ميگي

من از نگاهت ميخونم ، داري منو عذاب ميدي

عاشق بودن واسه ي تو يه نياز بود مگه نه

اينو خودم خوب ميدونم ، كه هميشه بازيم ميدي

مگه خودت نگفتي كه دوستت دارم يه عالمه

اين همه اشك واسه ي تو ميريزم اما باز كمه

لياقت عشق منو هيشكي تو دنيا نداره

شكستن دل كسي تو قاموسم جا نداره

اگه بري از زندگيم ، ميميرمو زنده ميشم

اينو بهم قول بده كه هميشه هستي پيشم

اين همه رو بهم گفتي تا من ام بگم عاشقتم

ولي اين كارو نكردم تا كه بهت بفهمونم

عاشقي تو دنياي تو يه بازي خياليه

فهميدن معني اون واسه ي تو جداييه

اگه ميخواي بري برو ، من ديگه حرفي ندارم

ولي فقط اينو بدون كه عاشقي شكستنه

نه اين حرف هاي الكي ، كه هي ميگم باز هم كمه

ميسپارمت دست خدا ، ميخوايم بشيم از هم جدا

به ياد من باش بي وفا ، آخه چشام مونده به راه

اینم پست جدید و اهنگ جدید


.....
+ دست نوشتشنبه دهم شهریور 1386ساعت 16:39 مرتضی |

الهی ای عشق

 

فقط همین یه بیت رو از ته دلم مینویسم وبه اینم افتخار می کنم که

 اسمم مرتضی هستشو هیچ کسی تا حالا نتونسته منو بشناسه و نمی تونه

 بعضی کارارو درک کنه خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم

 دلم گرفت تو این چند روز

اي صوفي برو لقمه خود گاز بزن

کم پشت سر خلق خدا ساز بزن

فقط دوست دارم  ۵ تا  نخطه همیشگی رو اخر نوشتم بزارم

.....

تا حالا دیدن یه ادم ۳ساعت  زیر افتاب انم شرجی تو دبی

 پیاده بره چی میشه ...

الان یه عکس میزارم کلی بخندین ولی توجه کنید بوی  ادکلانم میاد

 الکی رفتم توحمر عین که خنک بشیم این رفت تو پاچم ۳۱۰ درهم...

 


راستی زیاد به میز من نگاه نکنید من عادت دارم میزم شلوغ  باشه

اینم عکس دیشب رزروشن هتل زورکی گرفت



 

+ دست نوشتسه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 15:58 مرتضی |

  

الهی ای عشق

 

ببخشید که این پستمو پاک کردم فهمیدم کسی ارزش نداره که بخوای

 خودتو براش خارکنیولی این یه جمله رو میزام چون این جمله تازه

امروز راست شد و همه متن این پست دروغ بود چون بعضی ها داشتن

 خود کشی میکردن تازه ادعا می کنن که منو خوب میشناسن

همه الکی حرف می زنن

 

اقامت گرفتم .....

+ دست نوشتسه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 19:30 مرتضی |

دلم گرفته است

 

دلم گرفته است

 

به ايوان مي روم و انگشتانم را

 

بر پوست كشيده شب مي كشم

 

چراغهاي رابطه تاريكند

 

چراغهاي رابطه تاريكند

 

كسي مرا به آفتاب

 

معرفي نخواهد كرد

 

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

 

پرواز را به خاطر بسپار

 

پرنده مردني است

+ دست نوشتسه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:15 مرتضی |

گفت:می خوام برات یادرگاری بنویسم

گفتم: کجا؟

گفت:روی قلبت

گفتم: مگه میتونی!!!

گفت:اره سخت نیست اسونه

گفتم:بنویس تا همیشه یادگاری بمونه یه خنجر برداشت گفتم این چیه

گفت:هیسسس. ساکت شدم

گفتم بنویس دیگه چرا معطلی. با تیزی خنجر نوشت دوست دارم دیونه...

اون رفته خیلی وقته کجا نمی دونم اما هنوز زخم خنجر یادگاریش روی قلبم مونده

دوست دارم دیونه.....

 

+ دست نوشتیکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:33 مرتضی |

اینجا دور از همه ...

چی بگم که بفهمید منم روزی ادمی بودم مست و سر خوش ازین که خواهر و برادری دارم.

 رفیقی محض خوشی...

شونه ای برای دل تنگییام ...

بشت محکمی واسه تیکه گام ...

میبینید مرتضی دلقک به چی تبدیل شده نمی دونم کی می خوام بر گردم به روال عادی خودم

کی می خواد خوشیام شروع بشه .....!؟!؟!؟!؟!؟!؟

اری اغاز دوست داشتن است...

تنهام.....

+ دست نوشتپنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 13:24 مرتضی |

الهی ای عشق.....

سلام...

ابجیه گلم چطوره ...

بلاخره ماهم تو دفترمون مشغول شدیم...

خیلی دلم واسه هوای ایران تنگ شده هوای تهران هوای گرگان نهار خوران ...

نمی دونم چی بگم فقط بدون به یادتم...

+ دست نوشتیکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 11:2 مرتضی |

 

 

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

 

او نمیدیدش و از دور خدایا می کرد

+ دست نوشتسه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 17:45 مرتضی |

Mehdi Moghadam Shafa